چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

خرید بک لینک
اگر دریای دل آبیست،تویی فانوس زیبایشآگر آئینه یک دنیاست،تویی مفهوم و معنایشتو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدنتو یعنی پاکی باران،تو یعنی لذت دیدنتو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدنتو یعنی یک کبوتر را ز تنهایی رها کردنتو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدنو یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدناگرچه دوری از اینجا،تو یعنی اوج زیباییکنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آییاگر هرگز نمی خوابند دوچشم سرخ و غمناکماگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکمولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاستمیان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاستنباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردیافق ها منتظر ماندن که از این راه بر گردیاگر یک آسمان دل را به قسط عشق بر دارممیان عشق و زیبایی تو را من دوست می دارم! چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 14:12

هر که دلارام دید از دلش آرام رفتچشم ندارد خلاص هر که در این دام رفتیاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیمپرده برانداختی کار به اتمام رفتماه نتابد به روز چیست که در خانه تافتسرو نروید به بام کیست که بر بام رفتمشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشقخرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفتعارف مجموع را در پس دیوار صبرطاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفتگر به همه عمر خویش با تو برآرم دمیحاصل عمر آن دمست باقی ایام رفتهر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوختآخر عمر از جهان چون برود خام رفتما قدم از سر کنیم در طلب دوستانراه به جایی نَبُرد هر که به اَقدام رفتهمت سعدی به عشق میل نکردی ولیمی چو فرو شد به کام عقل به ناکام رفت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن...

ما را در سایت چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 14:12

صفحه بندی